آموزش رقص علمی مخصوص دانشجویان فنی مهندسی
اعداد خيلی بزرگ
شما اعداد میلیون، میلیارد وبیلیون را می شناسید. اما آیا عددهای بزرگ تر بعد ازاین ها را می دانید؟
ترتیب این اعداد به این گونه است: میلیون، میلیارد، بیلیون، تریلیون، کوادریلیون، کوینتیلیون، سیکستیلیون، سپتیلیون، اکتیلیون، نونیلیون، دسیلیون و... .
بقیه اعداد در ادامه مطلب
پسر و دختر جوانی سوار بر موتور در دل شب می راندند. آنها عاشقانه یکدیگر را دوست داشتند.
دختر جوان: یواش تر برو من می ترسم!
پسر جوان: نه این جوری خیلی بهتره!!
دختر جوان: خواهش میکنم، من خیلی می ترسم!
پسر جوان: خوب اما اول باید بگی که دوستم داری!!
دختر جوان: دوستت دارم،حالا میشه یواش تر برونی!
پسر جوان: منو محکم بگیر!
دختر جوان: خوب، حالا میشه یواش تر بری!
پسر جوان: باشه به شرط اینکه کلاه کاسکت منو برداری و روی سر خودت بذاری، آخه نمی تونم راحت برونم، اذیتم میکنه.
روز بعد، واقعه ای در روزنامه ثبت شده بود:
برخورد موتور سیکلت با ساختمان حادثه آفرید. در این سانحه که به دلیل بریدن ترمز موتور سیکلت رخ داد، یکی از دو سرنشین زنده ماند و دیگری در گذشت.
پسر جوان از خالی شدن ترمز آگاهی یافته بود. پس بدون این که دختر جوان را مطلع کند با ترفندی کلاه کاسکت خود را برسر او گذاشت و خواست تا برای آخرین بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند ! ! ! !
ای که میپرسی نشان عشق چیست عشق چیزی جز ظهور مهر نیست عشق یعنی مهر بیچون و چرا عشق یعنی کوشش بیادعا عشق یعنی عاشق بیزحمتی عشق یعنی بوسه ... بقیه در ادامه مطلب
تو بار خواهی برد، از زمانی که تابش آفتاب آغاز می شود تا زمانی که تاریکی شب سر می رسد. و همواره بر پشت تو باری سنگین خواهد بود. و تو علف خواهی خورد و از عقل بی بهره خواهی بود و پنجاه سال عمر خواهی کرد.
خر به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! من می خواهم خر باشم، اما پنجاه سال برای خری همچون من عمری طولانی است. پس کاری کن فقط بیست سال زندگی کنم و خداوند آرزوی خر را برآورده کرد.
خدا سگ را آفرید و به او گفت:
تو نگهبان خانه انسان خواهی بود و بهترین دوست و وفادارترین یار انسان خواهی شد. تو غذایی را که به تو می دهند خواهی خورد و سی سال زندگی خواهی کرد.
سگ به خداوند پاسخ داد:
خداوندا! سی سال زندگی عمری طولانی است. کاری کن من فقط پانزده سال عمر کنم و خداوند آرزوی سگ را برآورد.
خدا میمون را آفرید و به او گفت:
تو از این سو به آن سو و از این شاخه به آن شاخه خواهی پرید و برای سرگرم کردن دیگران کارهای جالب انجام خواهی داد و بیست سال عمر خواهی کرد.
میمون به خداوند پاسخ داد:
بیست سال عمری طولانی است، من می خواهم ده سال عمر کنم. و خداوند آرزوی میمون را برآورده کرد.
و سرانجام خداوند انسان را آفرید و به او گفت:
تو انسان هستی. تنها مخلوق هوشمند روی تمام زمین. تو می توانی از هوش خودت استفاده کنی و سروری همه موجودات را برعهده بگیری و بر تمام جهان تسلط داشته باشی. و تو بیست سال عمر خواهی کرد.
انسان گفت:
سرورم! گرچه من دوست دارم انسان باشم، اما بیست سال مدت کمی برای زندگی است. آن سی سالی که خر نخواست، آن پانزده سالی که سگ نخواست و آن ده سالی که میمون نخواست زندگی کند، به من بده. و خداوند آرزوی انسان را برآورده کرد.
و از آن زمان تا کنون انسان فقط بیست سال مثل انسان زندگی می کند!
و پس از آن، ازدواج می کند و سی سال مثل خر کار می کند مثل خر زندگی می کند، و مثل خر بار می برد!
و پس از اینکه فرزندانش بزرگ شدند، پانزده سال مثل سگ از خانه ای که در آن زندگی می کند، نگهبانی می دهد و هرچه به او بدهند می خورد!
و وقتی پیر شد، ده سال مثل میمون زندگی می کند؛ از خانه این پسرش به خانه آن دخترش می رود و سعی می کند مثل میمون نوه هایش را سرگرم کند!
و این بود همان زندگی که انسان از خدا خواست!
دکتر علی شریعتی
یه ضرب المثلی هم هست که میگه درباره مادرش تحقیق کنی انگار در مورده خودش تحقیق کردی.البته در مورده دخترا هست :)
« توبه ها را بشکنید »
توبه ها را بشکنید ، توبه ها را بشکنید
میخانه ها را وا کنید ای بـــاده خـــواران پیمانـه را احیــا کنیـد ای مــل گســاران
باده ساغـر کنیـد ، توبـه ای دیگـر کنیـد خرقه از تن برکنید ، توبه ها را بشکنید
توبـــه هــا را بشکنیـــد آمــــد بهــــاران
یادی از آئین مستانی کنید ، مست پنهانی کنید تا سحر پیمانه گردانی کنید ، مست پنهانی کنید
روز و شب معشوقــه بـــازی های عــرفــانی کنید مــست پنهـــــانی کنیــد ، مست پنهــــانی کنید
همچـون خمـــاران توبــه ها را بشکنید
توبـــه هــا را بشکنیـــد آمــــد بهــــاران
عاشقان غوغا کنید بــر دل شیـــدا کنید
یک نفس گر میتوان ساغر زدن پس چــرا ...
بقیه در ادامه مطلب با دگر شعرها
خدا
گفتم خدایا دلم را ربودن. گفت پیش از من؟
گفتم خدایا چقدر دوری. گفت تو یا من؟
گفتم خدایا تنها ترینم. گفت پس من؟
گفتم خدایا کمک خواستم. گفت از غیر من؟
گفتم خدایا دوستت دارم. گفت پیش از من؟
گفتم خدایا اینقدر نگو من! گفت من توام و تو من!
گر به خودآیی به خدایی رسی، به خودآ
